محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1233
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پيمبر در كار سفر كوشا بود ، و بفرمود تا مردم آماده شوند و توانگران را ترغيب كرد كه در راه خدا نفقه و مركب به كسان دهند و گروهى از توانگران به قصد ثواب چنين كردند . عثمان بن عفان در اين راه خرج سنگينى كرد كه هيچكس بيشتر از او نكرد . و چنان شد كه هفت تن از انصار كه عنوان گريه كنان يافتند پيش پيمبر آمدند و مركب خواستند و بحكايت قرآن پيمبر گفت : « * ( لا أَجِدُ ما أَحْمِلُكُمْ عَلَيْه 9 : 92 ) * » و آنها « * ( تَوَلَّوْا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ من الدَّمْعِ حَزَناً أَلَّا يَجِدُوا ما يُنْفِقُونَ 9 : 92 ) * » [ 1 ] يعنى : چيزى ندارم كه شما را بر آن سوار كنم . و آنها برفتند و ديدگانشان از اشك پر بود از غم اينكه چيزى براى خرج كردن ندارند . گويد : شنيدم يامين بن عمير نضرى ، ابو ليلى عبد الرحمن بن كعب و عبد الله بن مغفل را ديد كه گريان بودند و گفت : « گريه شما از چيست ؟ » گفتند : « پيش پيمبر رفتيم كه مركبى به ما دهد و نداشت و وسيلهء رفتن نداريم . » يامين يك شتر با مقدارى خرما به آنها داد كه با پيمبر روان شدند . گويد : « عذرجويان عرب آمدند ، اما خدا عذرشان را نپذيرفت . » چنان كه به من گفتهاند اينان از بنى غفار بودند و يكيشان خفاف بن ايماء بود . آنگاه كار پيمبر سر گرفت و آمادهء حركت شد و تنى چند از مسلمانان و از جمله كعب بن مالك سلمى و مرارة بن ربيع از بنى عمر و بن عوف و هلال بن اميه بنى واقفى و ابو خيثمه از بنى سالم ابن عوف ، كه مسلمانان پاك اعتقاد بودند از همراهى باز ماندند و چون پيمبر بر ثنية الوداع اردو زد عبد الله بن ابى پايينتر از آنجا اردو زد و چنان كه گويند ، اردوى وى كوچكتر از آن پيمبر نبود .
--> [ 1 ] توبه : 92